سيد ظهير الدين مرعشى
137
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
ديلمى گريختند و به اصفهبد قارن ملك الجبال پيوستند . اصفهبد علوفه به ايشان دادن متعذّر بود . از عهدهء آن نتوانست بيرون آمد . رخصت داد تا دزدى بكنند ! و با داعى به خلاف درآمد ، و به قومش رفت و سيد قاسم را كه نايب او بود بگرفت و به شاه دز هزار جريب فرستاد . سيد قاسم آنجا وفات يافت . در اين اثنا سيد حسن عقيقى كه در سارى به نيابت داعى نشسته بود از مردم سارى جهت خود بيعت بستاند ، و از داعى خوف كرده به اصفهبد پيوست . محمد بن زيد از گرگان بيامد ، و حسن عقيقى را بگرفت و دست و گردن بسته به آمل نزد داعى حسن بن زيد بفرستاد . اكابر و سادات آمل به شفاعت برخاستند ، قبول نكرد و بفرمود تا گردنش بزدند و در سردابه انداختند و در بر آوردند ! اصفهبد قومش را به تصرف درآورد . و نوّاب و عمّال خود آنجا گذاشت . بالجمله پادشاهى داعى در آن قرار گرفت كه خود در آمل و برادرش در گرگان باشد . تا داعى را علّتى پديد آمد ، كه بر اسب سوار شدن نتوانست . و جمعى در آمل بودند كه داعى بر آنها گمان خلاف مىبرد . و در عهد طاهريّه صاحب اعتبار بودند و بر خلاف مذهب داعى سلوك مىكردند ، اگرچه ظاهرا موافقت مىنمودند . امّا در باطن مخالف بودند . داعى تمارض كرد و آوازهء وفات خود درانداخت و فرمود تا ترتيب دفن او كردند آن جماعت همان روز خلاف او كردند و دست نفاق برگشودند . داعى از خانه بيرون آمد ، و آن جماعت را در جامع آمل به قتل آورد و به جانب شرقى مسجد را مقصورهيى بود در آنجا ريختند . مردم آمل تاكنون آن مقصوره را زيارت مىكردند كه اينجا مقبرهء شهداست ! پس داعى بفرمود تا در محلهء راستكوى دخمه و مقبرهء عالى براى او بساختند هنوز آن عمارت باقى است . مولانا اولياء اللّه مىگويد : اگرچه عمارت رو به خرابى نهاده بود ، ولى صندوقى كهنه در آنجا ديدم و هفتاد پاره ده در نواحى آمل به غير از باغ وضيعه و حمّام و دكان بر